09292020سه شنبه
Last updateدوشنبه, 28 سپتامبر 2020 3pm

logo11

هویت سازمان مجاهدین قسمت هفتم

در شش قسمت قبلی به طور کلی داستان حرکت سازمان برای تبدیل شدن به یک فرفه مافیایی را مرور کردیم. در سرفصل مهمی که برای رهبری عقیدتی مادام العمر مساله کلیدی بود یعنی رژه نیروهای نظامی سازمان با تانک ها و توپ های از دور خارج عراقی ها نمایشی از قدرت که رهبری عقیدتی برای قدرت نمایی در درون سازمان و اپوزسیون خارج کشور لازم داشت به هدفش رسید.......Sagharchi Mehrdad 400

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهرداد ساغرچی،وبلاگ روشنگران سپتامبر 2020

هویت سازمان مجاهدین قسمت هفتم

در شش قسمت قبلی به طور کلی داستان حرکت سازمان برای تبدیل شدن به یک فرفه مافیایی را مرور کردیم. در سرفصل مهمی که برای رهبری عقیدتی مادام العمر مساله کلیدی بود یعنی رژه نیروهای نظامی سازمان با تانک ها و توپ های از دور خارج عراقی ها نمایشی از قدرت که رهبری عقیدتی برای قدرت نمایی در درون سازمان و اپوزسیون خارج کشور لازم داشت به هدفش رسید.

 در این رژه که زنان را در بسیاری از نقاط به عنوان فرمانده نمایش داد زمینه ای برای کودتای کامل درون تشکیلاتی تحت عنوان ارتقا زن مجاهد برای از میدان به در کردن تمام رقبای رجوی تا به امروز به انجام رسید. بعد از آن رژه تمام پست های کلیدی مقرها و سازمانهای مختلف درون تشکیلاتی از لجستیک و نظامی تا به امروز تا سیاسی یک به یک به زنان محول شد. در ابتدا مردان مسئول وقدیمی به قسمتهای ستادی و معاونت های قسمت ها منتقل شدند که زنان مربوطه بتوانند ریل کارها را یاد گرفته و جایگزین شوند آنچه مشخص است این کار باسمه ای نیاز به سابقه و عمقی داشت که بیش از بیش تمامی این زنان خالی از چنین عمق و فهم سیاسی و تشکیلاتی لازم بودند . برای نمونه تنها موردی که میشد برای محتوایی بودن این مساله نشان داد مساله روابط خارجی بود که در واقع تا به امروز هنوز هم کسی به جز محمد محدثین نتوانسته این کرسی را بگیرد چرا که کادر سیاسی تربیت کردن به نمایش و غیره نیست هر چند این را در حد تشکیلات مجاهدین میگویم و من هر وقت مسئول روابط خارجی مجاهدین را میدیدم و حرفهایش را می شنیدم با خودم میگفتم این شخصی که بیش از چهار دهه است ادعای سخنگویی سازمان را دارد  چرا نمیتواند یک جمله را با صلابت و محکم و قاطع بگوید ؟ هر چند بعدا فهمیدم اصطلاح ذوب در رهبری همین است که یعنی  تهی شدن افراد از هرگونه تصمیم و نظری به جز رهبری عقیدتی باعث میشود که این افراد اولا جرات نداشته باشند یک جمله بگویند و دوم اینکه کسی مثل محدثین میداند کسی اگر ذره ای بخواهد نظر فردی یا کلمه ای خارج از حرف ولی امرش بگوید نتیجه اش مثل مهدی افتخاری کاشتن سبزی در یک سازمان نظامی و سیاسی میشود. البته بعدا این تناقض را چون رجوی به گوشش خورده بود در یک نشست بزرگ اون بیچاره را پشت میکرفن آورد که یک سناریوی مسخره به اسم اینکه فلان خواهر شورای رهبری چندین سال است همه کاره بخش سیاسی خارجه است و به خاطر اینکه محدثین را دستور دارد که جلو دوربین ظاهر شود و شناخته شده است اسما عوض نشده است اما هر آنچه پیروزی سیاسی نامیده میشد یا ملاقاتی به جیب خواهر شورای رهبری و انقلاب مریم و رهبر عقیدتی ریخت و در نهایت گفت که خودش هیچ است و تا قبل از شورای رهبری اصلا جنگ سیاسی بلد نبوده است . بماند که خیلی زیاد این صحنه در طول سالیان برای بحث های جدید ایدولوژیکی مطرح و به عناوین تکرار و تکرار شد تا افراد باور کنند شورای رهبری رجوی واقعی و محتوایی است . تقریبا از سال هفتاد و دو بعد هیچ بحث و نشستی نبود مگر برای اینکه اثبات شود که کار رهبر عقیدتی درست بوده است .

نمونه بسیار جالب توجه که از دو جهت میتواند هم هوشیاری و هم خود پرفسور پنداری رجوی را بیان کند انتخاب فهمیه اروانی به عنوان جانشین مسؤل اول بود که هم خنده دار بود و هم البته در اثبات حرفهای محدثین بود که این خواهران چقدر لایق چنان مسولیتهای بزرگی هستند . راستی که از او خام تر و ناپخته تر در تمام زنان نسبتا قدیمی سازمان نبود که البته فهمیمه اروانی حتی سابقه لازم را هم نداشت اما چهره و شکل ظاهری  قابل توجه او شاید برای رهبر عقیدتی کفایت میکرده است . این را نیز میسپاریم به قضاوت تاریخ و قلمهایی که شاید روز و روزگاری حقایق پشت پرده را بدون یکسویه نگری بنویسند. به هر روی این حرکت شاید ناشیانه بود اما از سوی دیگر به رخ کشیدن قدرت رهبری عقیدتی هم بود که میگفت هر که را بخواهم با هر سابقه و هر میزان فهم و درک به دایره رهبری می آورم و البته چه زشت و دردناک که حتی کلمه ای اعتراض یا اما و اگر از مردانی چون ابریشمچی و رضایی و محدثین و سایرینی که حتی حنیف را دیده بودند و حال شاهد چنین بازیهای  بودند و دم بر نیاوردند.

با انتخاب اولین نفر بجز مریم رجوی در واقع حرکت برای ورود بحث ها به بدنه باز شد . مافیایی که رجوی مد نظر داشت هنوز به کمال نرسیده بود . یادم می آید یک بار همان ایامی که اروانی مسئول اول بود با او ملاقاتی داشتم آنوقت جوانی بودم که با دقت به همه چیز گوش میکردم . بعد از ملاقات با او متوجه شدم باید چند تا کلمه مستمرا در جمله هایم تکرار کنم  باشد تا بتوانم یک انقلابی  باشم . آن کلمات را از بس که اروانی تکرار کرد یادم ماند. میگفت خواهر مریم و انقلاب مریم و برادر مسعود از هرچیز دیگری در دنیا مهمتر است و بدون آنها نه دنیا و نه آخرت و نه ایران چه معنی میتواند بدهد؟ من که هنوز هیچ از این مقولات نمیدانستم تلاش میکردم طوطی وار همه این کلمات را حفظ و تکرار کنم و بنویسم. بعد از سالیان که به آن روزها فکر میکنم دلم به حال او و خودم میگیرد که چگونه اسباب بازی یک تیم بی هویت شده بودیم. بحث ما به انتهای سال هفتاد و دو رسید .

 حال که تمام تیرهای رجوی برای دوقبظه کردن اختیارات در بالای سازمان به هدف خورده بود منتظر بود بدنه سازمان را نیاز از این داستان عبور بدهد. تبدیل شدن به فرقه ای که همه سیستمهایش بهم ریخته بود و برای تبدیل شدن به یک مافیای تمام عیارکه  دیگر نمیتوانست به روی مسائلی که  قبلا بنیانهای تصمیم گیریهایش بود تکیه کند.

 در جایی اشاره کردیم که مناسبات فامیلی قبلا یکی از تصمیهای رجوی بود برای تبدیل سازمان به فرقه اما  از نقطه طلاق های اجباری دیگر در درون تشکیلات دردی دوا نمیکرد. چون در  بسیاری از موارد مهم همین مناسبات در بالای سازمان باعث میشد  که مثلا اگر کسی در کادرهای بالایی فرقه از  همسرش جدا میشد و قصد خروج از سازمان را داشت چون تلاش میکرد همسر سابق را با خود خارج کند باعث  مشکلات و تضادهای درونی بخصوص برای کادرهای بالایی  میتوانست مشکل ساز برای رجوی ها باشد.

 البته با ترفند اینکه هر مردی که از همسرش جدا نمیشد و اقدام به خارج شدن  از سازمان میکرد تلاش میکرد همسرش را ببرد همسر را مجبور به محکوم کردن و موضع گیری رسمی علیه همسر خودش میکردند و بلافاصله یک موقعیت تشکیلاتی دهن پر کن به او میدادند. از اینجا در درون سازمان شروع به یک تصفیه حساب های مختلف شد که خیلی از افراد در این مدت تا سال هفتاد و سه مورد برخوردهای تشکیلاتی قرار گرفتند.

البته در این چند سال هم سازمان هم تلاش کرد عملیاتهای داخل کشور را در مرز انجام دهد که به نوعی ذهنها درگیر مسایل خانوادگی نشود اما آنچه فکرش را نمیکرد پیش آمد . تیمهای عملیاتی که روانه مرز کرده بود با خیانتهایی که ریشه در فشارهای تشکیلاتی بر افراد آمده بود برسر طلاق های اجباری به شکست انجامید . رجوی در این  میان چاره ای نداشت بین اینکه بگوید اشتباه کردم یا اینکه داستان را گردن رژیم  بیندازد. اگر میخواست عقب نشینی بکند خوب همه کاسه ها سر خودش و جریان کودتایش که همان انقلاب نامیده بود خراب میشد. پس تصمیم گرفت امنیت رویایی که برای سازمان متصور بود را پنبه دانه کرده و با بیان اینکه در درون تشکیلات نفوذی رژیم بوده تصمیم به تصفیه و صاف کردن همه صداها بکند. قابل توجه اینکه محور این حمله که بخاطر بریدگی چند نفر که حتی از انگشتان دست هم کمتر بودند که باخیانت همرزمان خودشان را شهید کردند و فرار کردند و این ربطی به نفوذی نداشت اما درون تشکیلات کسانی بودند که بعد از فروغ از زندانها نجات پیدا کرده بودند و یا قبل از آن تحت عنوانهای مختلف در تشکیلات زندانی و شکنجه شدند البته توسط همرزمان خودشان و به فرمان رهبر عقیدتی که داستانی شد که تا به امروز همچنان در درون تشکیلات تلفات برای رجوی میدهد و هر کادری که خارج میشود و این داستان را بازگو میکند سندی انکار ناپذیر برای چنین حرفهایی میشود. بله با برخورد با زندانیهای سابق هرگونه ادعا را گرفته و به خیال خودشان تشکیلات پاک شد و از آن داستان نه تنها هیچ نفوذی شناسایی نشد بلکه باعث شد بسیاری کادرهای قدیمی در سرفصل های مختلف فرار کنند و خودشان را نجات دهند.

این داستان چنان گریبان تشکیلات فرقه رجوی را گرفت که چاره ای نداشت بجز تعطیلی کل عملیات ها و آماده سازیها و از آغاز سال هفتاد و چهار سلسله بحث هایی به نام حوض را ابتدا برای کادرهای بالایی و سپس تمام اعضا و بدنه اجرا و به پیش ببرد. چنان که گفتیم قصد رجوی این بود که با مطرح کردن  بحث هژمونی زنان و به تعبیر بهتر حکومت مطلق و مادام العمر و بدون چون چرای او در فرقه ای که قصد داشت کسی جرات نفس کشیدن را نداشته باشد.

بحث هایی که البته باعث جدا شدن چند صد نفری در نهایت شد و البته استحکام رهبری عقیدتی .

در قسمت های بعد به این نشست ها و بقیه تاریخچه بیشتر خواهیم پرداخت.