به مناسبت آغاز 56 امین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق، مراسمی با حضور مریم رجوی و زهرا مریخی (مسئول اول سازمان) در آلبانی برگزار گردید که به صورت ویدیو کنفرانس در سایر کشورهای اروپایی نیز توسط هواداران و اعضای مجاهدین قابل مشاهده بود.

در این نمایش سراسری، مریم رجوی به تکرار سخنان همیشگی خود پرداخت و نیروهای خسته خود را با رویای سرنگونی امیدوار ساخت. البته انگیزه دادن نیروها با این رویا کار جدیدی نیست و نیروهای اسیر مجاهدین هم سالهاست به این جملات عادت کرده اند. اینگونه سرنگون کردن ها، آنقدر در قرارگاه اشرف تکرار شده بود که هروقت نشست های سیاسی برگزار می گردید، برخی نفرات با طعنه و تمسخر می گفتند الان فلانی دوباره می آید و رژیم را سرنگون می کند!

در این مراسم، مریم رجوی در سخنانی بی پایه و خنده دار «ارتش آزادیبخش» را دوباره از گور بیرون کشید و گفت:

(((در مورد ارتش آزادیبخش هم اگر وجود نداشته باشد همان می‌شود که بر مصدق گذشت. در این صورت نهضت ملی به‌رغم همه فداکاریها در برابر کودتای ارتجاعی و استعماری بی‌دفاع باقی می‌ماند و شکست می‌خورد. در مورد آلترناتیو دموکراتیک و مستقل هم، تجربه تاریخی ربودن و به یغما رفتن انقلاب ضدسلطنتی بسیار روشنگر است. مردم ایران ۴۲سال است دارند تاوان آنرا می‌دهند))).

وی در حالی این سخنان را بر زبان می آورد که چیزی به نام «ارتش آزادیبخش» وجود خارجی ندارد و بلافاصله پس از سقوط صدام به خاک سپرده شد و بقایای آنرا هم آمریکایی ها با «خلع سلاح و لباس» و منهدم کردن تمامی تانکها، نفربرها، مهمات و تسلیحات سنگین به خاک سپردند و بعد هم با بیرون کردن مجاهدین از خاک عراق، برای همیشه به افسانه ها سپردند. مریم رجوی در ادامه سخنان خود لگدی هم به بازماندگان پهلوی و حامیان آنها کوبید و گفت:

(((بقایای شاه، طلبکار جنایت‌های رضاخان و پسرش هم هستند و می‌گویند مشکل در این است که چرا انقلاب کردید؟ و چرا قدر دیکتاتوری وابسته را ندانستید؟ ما می‌گوییم انقلاب، ضرورت پیشرفت و دیالکتیک تکامل است. مشکل در انقلاب نیست و نبود. مشکل در آلترناتیو بود. مشکل در رهبری انقلاب بود و نه در انقلاب. این نخستین درسی بود که ما از انقلاب ضدسلطنتی گرفتیم و مسعود رجوی آن را بالغ و تئوریزه کرد و راه‌حل آن را هم در شورای ملی مقاومت به‌عنوان تنها جایگزین دموکرات و مستقل به مردم ایران ارائه داد.)))

از این سخنان چنین به نظر می رسد که مریم رجوی تلاش دو دهه قبل خود را برای جذب، و متحد کردن سلطنت طلب ها فراموش کرده و از یاد برده که با کمک آنها در آمریکا کنسرت برگزار می کرد. همکاری مسئولین مجاهدین با سلطنت طلب ها بگونه ای شگفت انگیز بود که زمینه را برای تناقض و مسئله دار شدن بسیاری از اعضای مجاهدین در اشرف فراهم کرد، بطوری که می گفتند بعد از اینهمه سال مخالفت با سلطنت چرا الان با آنها متحد شده ایم و حتی اجازه می دهیم آنها برای ما کنسرت های غیراخلاقی برگزار کنند؟!

از این گذشته، مریم نگفت چه تفاوتی بین «رضاخان و مسعود خان» وجود دارد وقتی که «خان بزرگ» هنوز به قدرت نرسیده یاران خود را زندانی، شکنجه و اعدام می کرد و هیچ نظر مخالفی را برنمی تابید؟ و چه تفاوتی بین «آن خان» و «مسعود خان» است وقتی که ایشان خود را نماینده خدا بر زمین می داند و صراحتاً می گوید که به هیچکس جز خدا پاسخگو نیست؟

اگرچه بالا رفتن سن خانم رجوی باعث شده که صدها زندانی شکنجه شده در قرارگاه اشرف که تعدادی از آنان زیر شکنجه جان باختند را به یاد نیاورد، اما وقتی خاندان شاه را «دیکتاتوری وابسته» می خواند، آیا قادر به دیدن وابستگی خود به آمریکا و شیوخ سعودی هم نیست؟ چه اتفاقی باید بیفتد که وابستگی ایشان به بیگانه آشکار شود؟ وی در سخنرانی خود به نکات دیگری هم اشاره کرد و از جمله با لگدی که نثار نیروهای چپنما کرد، گفت:

(((شاه و شیخ و همدستان و هم جبهه‌ها و دنباله‌های آنها به‌همین خاطر با ایدئولوژی و آرمان مجاهدین به طرزی دیوانه‌وار خصومت می‌ورزند. شاه گفت شما خرابکار و مارکسیست اسلامی هستید. ] آیت ا…[ خمینی گفت شما منافق و التقاطی و بدتر از کافر هستید. در فرهنگ شاه و شیخ و هم مسلکان آنها ولو با صبغه‌های غلیظ چپ‌نمایانه، از نوع سوسیال بورژوازی، شما حق ندارید ایدئولوژی و آرمان داشته باشید.
شما فقط حق دارید بین شیخ و شاه یا در مدارهای دور و نزدیک جاذبه آنها سیر و سیاحت کنید! مخصوصاً زن مجاهد حق ندارد پوشش‌اش را خودش انتخاب کند. شیخ می‌گفت یا روسری یا تو سری، و سال‌ها قبل از او رضاخان می‌گفت: بی‌روسری یا توسری!
هر دو منطق تا بن استخوان ارتجاعی و ضد آزادیست. از نظر ما زن باید خودش انتخاب کند. هم‌چنان‌که مردم باید در انتخاب دین و آیین و عقیده و مرام و مسلک خود آزاد باشند.
در مصوبات شورای ملی مقاومت در مورد جدایی دین از دولت آمده که «هیچ‌یک از شهروندان به‌دلیل اعتقاد یا عدم اعتقاد به یک دین یا مذهب در امر انتخاب شدن، انتخاب کردن، استخدام، تحصیل، قضاوت و دیگر حقوق فردی و اجتماعی مزیت یا محرومیتی نخواهد داشت».
هم‌چنان‌که جمهور مردم ایران اعم از زن و مرد، خودشان باید با رأی آزاد و مساوی و مستقیم حاکمیت و نظام جمهوری جدید را انتخاب کنند.)))

جالب اینجاست که این جملات از دهان کسی بیرون می آید که خود در «فرهنگ بورژوازی» غرق شده و هیچ اعتقادی به «حق انتخاب» ندارد و فقط دستور می دهد و بقیه باید اجرا کنند، همانگونه که دهها نفر از اعضای مجاهدین را بخاطر بازداشت موقت خودش در فرانسه، وادار به خودسوزی کرد و به کشتن داد. مریم رجوی که صدها زن مجاهد را به جرم شل و سفت شدن روسری شان زیر ضرب سرکوب و اجبار می برد و شوهرش (مسعود) صراحتاً علیه آیات قرآن موضعگیری می کرد و می گفت:
«اگرچه در قرآن گفته شده زنان از سن بارداری گذشته می توانند لباس راحت بپوشند اما من همینجا اعلام می کنم که زن مجاهد اگر صدساله هم بشود باید روسری سر کند»، حالا برای خودنمایی و اثبات ناجی زنان بودن، به دروغ از «حق انتخاب زنان مجاهد» برای سر کردن روسری دم می زند! که گویی آنها خود انتخاب کرده اند روسری به سر داشته باشند. این در حالی است که خودش در ارتش آزادیبخش ملی به صراحت می گفت: «روسری یک فرم نظامی است و همه موظف به سر کردن آن هستند و اگر کسی بخواهد وارد ارتش شود حتی اگر ایدئولوژی مجاهدین را هم قبول نداشته باشد باید به عنوان یک فرم نظامی آنرا بپذیرد»… دروغ و نفاق این الهه ترور پایانی ندارد، چون هرکسی حتی یکماه در مناسبات مجاهدین بوده باشد، بخوبی می داند که حتی خواب دیدن و اندیشیدن هم اجباری بود و کسی حق نداشت جز آنچه مسعود رجوی می خواهد را انجام دهد.

بازی با قاتل!
در روزهای اخیر که بازی رسانه ای علیه حکم اعدام «نوید افکاری» روی آکران رفته و همه شبکه های فارسی زبان مشغول نمایش حقوق بشر در ایران هستند، مریم رجوی هم که نمی خواست از قافله «خط سیاسی ابلاغ شده از سوی آمریکا» عقب بیفتد، در گوشه ای از سخنان خود، به دفاع از وی پرداخت و گفت:

(((شرح شکنجه‌های نوید افکاری و برادرانش و بعد هم حکم دو بار اعدام و حبس‌های طولانی مدت، نه فقط مردم ایران بلکه وجدان بشریت معاصر را برانگیخته است. امروز خبر این بود که رژیم، جای آنها را عوض کرده است. حرف ما و مردم ما و مردم دنیا این است که: اعدام نکنید. آزادشان کنید.)))

دفاع از یک قاتل خیابانی در حالی توسط مریم رجوی انجام می گیرد که پیش از او ترامپ (که خودش همه روزه مشغول سرکوب و کشتار مردم معترض آمریکا در خیابان است) هم به میدان آمده بود و از «نوید افکاری» دفاع می کرد. دفاعی که البته با مخالفت بسیاری از مردم آمریکا مواجه شد که به او تودهنی می زدند. برای مثال یک زن آمریکایی در پاسخ به توئیت ترامپ گفته بود: «معترضان خودمان دارند توی خیابان اعدام می شوند آنوقت ترامپ به فکر معترضان ایران است». و یا مرد آمریکایی گفته بود: «ما مشکلات خودمان را داریم» که طعنه ای به ترامپ است تا اول به مشکلات آمریکا رسیدگی کند. (ناگفته نماند که مسلم اسکندر فیلابی، مسئول کمیسیون ورزش شورای دستساز رجوی هم برای دفاع از نوید افکاری وارد عمل شده بود)

مریم رجوی سخنان تکراری خود را با تمجید از زهرا مریخی و سخنان «روشنگرانه اش» و تعریف از سایر مسئولین اول سازمان مجاهدین به پایان برد!. و اما سخنان «روشنگر» زهرا مریخی چه بود؟
پیش از سخنرانی مریم، «زهرا مریخی» برای حاضران در مراسم سخنرانی داشت و طی آن، در حالی که تلاش داشت لحن و ادای مریم رجوی را از خود به نمایش بگذارد به بیان گوشه هایی از فعالیت های سیاسی مجاهدین و حضور آنها در قرارگاه اشرف 3 پرداخت و با توجه به سالروز تأسیس سازمان، از بنیانگذاران سازمان مجاهدین تمجید کرد بدون اینکه اشاره ای به خیانت مسعود رجوی در حق آنان داشته باشد که چگونه یک سازمان ضدامپریالیستی را مبدل به تشکلی کاملاً وابسته و تحلیل رفته در امپریالیسم کرد. زهرا مریخی در پایان به دخالت گسترده مجاهدین در آشوب های خونین آبان 98 اشاره کرد و گفت:

(((هم‌چنان که می‌دانید یکی دیگر از مهم‌ترین تحولات این دوران، رو آوردن نسل جدیدی به‌ مجاهدین در شهرهای ایران؛ ‌به‌ویژه از فردای قیامهای دی ماه۹۶ هست. سازمان دادن این جوانان در قالب کانون‌های شورشی، وجه دیگری از فعالیت‌های سازمان در این دوره است. سازمان ما توانست با وجود ضربات دشمن و دستگیری و شکنجه شمار زیادی از اعضای کانون‌ها، آنها را ترمیم و جایگزین کند و کمیت و کیفیت این کانونها را ارتقا بدهد. کانون‌های شورشی با فعالیت‌ها و تهاجم‌های مستمر خود توانسته‌اند شعله‌های قیام را فروزان نگه دارند. همچنین سازمان دادن و سمت دادن بخشی از حرکت‌های اعتراضی از طریق تشکیل شوراهای مقاومت، از مهم‌ترین فعالیت‌های سازمان مجاهدین به‌خصوص در یک سال اخیر بوده که نهادهای امنیتی و سخنگویان رژیم بارها به‌آن اعتراف کرده‌اند.)))

اعتراف چندین باره مسئولین سازمان به حضور مجاهدین در شکل گیری آشوب های خونین و ویرانگر، نشان می دهد که تمامی تلاشهای بکار رفته برای مردمی نشان دادن ویرانی ها و ترورها، کارساز نبوده و مسببین اصلی آن، خود را به هرشکلی نمایان می سازند. از برایان هوک که همان زمان رسماً اعلام کرد 1 سال برای چنین روزهایی آماده سازی کرده اند، و گروه سلطنت طلب فرشگرد که اعتراف کرد از 1.5 سال قبل برای آشوب برنامه ریزی داشته، تا مجاهدین که علناً از حضور تیم های ترور و ویران خود در تظاهرات و دستگیری تعداد قابل توجهی از آنان سخن می گویند.
هیجان انگیزترین بخش این سخنرانی زمانی بود که اعضای مجاهدین خطاب به زهرا مریخی شعار «با زهرا همپیمان، در راه فتح تهران» سر داده بودند و او و مریم نیز لبخندزنان در رویای «فتح تهران»، نظاره گر شور و اشتیاق کسانی بودند که در سنین کهنسالی همچنان خود را در هیبت یک تکاور می دیدند و هنوز باور نداشتند که دیگر از ارتش آزادیبخش خبری نیست و دو دهه از انحلال آن گذشته و فرمانده کل ارتش آزادیبخش نیز در این مدت تابوت نشین شده است. این سخنرانی برای انبوه مجاهدینی برگزار می شد که «بدون ماسک» در صفوف فشرده درهم تنیده بودند تا مریم رجوی برایشان از «فاجعه کرونا در ایران» بگوید!.

سخنرانی مریم رجوی و زهرا مریخی آنچنان سرشار تناقضگویی بود که هر شنونده ای از اینهمه دروغ و شارلاتانیزم دچار شگفتی میشد. از یکسو نگرانی برای کرونا در ایران و دلواپس بودن برای کنکور و باز شدن مدارس، و از سوی دیگر فشرده کردن صدها انسان سالخورده در یک فضای محدود بدون ماسک… از یک طرف دم زدن از اعتراضات مردمی در ایران و همزمان سخن گفتن از «کانون های شورشی» بعنوان فروزان نگه دارندگان شعله مقاومت و اعتراض… در یکسو سخن گفتن از سرنگونی جمهوری اسلامی با «ارتش آزادیبخش» و در عین حال انحلال 20 ساله این ارتش وابسته به صدام… همچنین همزمان با دفاع از یک قاتل، ابراز نگرانی برای حقوق بشر… و در نهایت سر دادن شعار «فتح تهران» با ارتشی از سالخوردگان و بیماران!. طبعاً اینهمه دروغ و شارلاتانیزم تنها می تواند ناشی از سردرگمی مریم و سایر مسئولین باشد که در سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین، نه از مجاهد در آن سازمان اثری هست و نه نشانی از اهداف اولیه ای که بنیانگذاران سازمان در سر داشتند.