09262020شنبه
Last updateشنبه, 26 سپتامبر 2020 10am

logo11

چهاردهه در کوره راه

رجوی یک روز در نقش رهبر عقیدتی، یک روز در نقش رابط بین اعضاء و خدا، یک روز در نقش قدیس و یک روز در نقش امام اول شیعیان ظاهر می شد و با تکیه به موضوعات مذهبی و تفاسیر فریب دهنده و دروغ خط انحراف کردن افراد را به پیش می برد و بایستی اعتراف کرد که در این زمینه موفق هم بود چرا؟ چون خوب می دانست که اکثر کسانی که به سازمانش پیوسته اند متعسب به دین و مذهب خود می باشند....

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

کانون آوا، ادوارد، 05/07/2020

Edward Termado neuچهاردهه در کوره راه

از سال ۱۳۶۰ تا کنون اعضای مجاهدین به دلیل خودخواهی و خودبزگ بینی رجوی آواره و دربدر در کشورهای مختلف شده اند، با وعده های پوچ و بی اساس رجوی، خیلی از اعضاء در حسرت دیدار وطن چشم از دنیا بستند، اکنون هم خیلی ها در همین حسرت در اسارت فرقه رجوی در یک کشور غریب بسر می برند و به دلیل خودخواهی ادامه دار رجوی هم از دیدار با عزیزان خود محروم گشته هم از انتخاب زندگی آزاد  و هم در حسرت دیدار وطن با درد و رنج و انواع بیماری ها و درد پیری عمر خود را بیهوده در راهی به فنا می دهند که هیچ آینده خوبی برایش متصور نیست و مهمتر اینکه با گذشت بیش از هفده سال از سرنگون شدن اربابشان صدام، این افراد هنوز در اسارت و زندان بسر می برند.

مسعود رجوی برای تثبیت خود درعراق با مغزشوئی مستمر، افرادی را که جان بر کف   برای رسیدن به آزادی و دمکراسی از همه چیز خود گذشته بودند و با اعتماد به رجوی خانه و کاشانه خود را رها کرده و در بیابان های عراق در گرمای بالای ۵۰ درجه روز و شب خود را وقف این پوسیده مغز نمودند با آگاهی از اینکه استراتژی جنگ مسلحانه پس از آتش بس به بن بست خورده برای سرپا بودن خود تمامی اعضای جان بر کف خود را با ساختن و پرداختن یک توطئه بزرگ به نام انقلاب مریم درون باتلاقی ریخت که بوی تعفن آن انسانیت را در درون تمامی آنان کشت و از بین برد، به عشق بوی دشمنی داد، به عاطفه و مهربانی بوی کینه بخشید، مادر و پدر را در برابر چشمان فرزندان به دشمن تبدیل کرد و هر آنچه جوهره انسانی نامیده می شود را از دورنشان دوشید تا خود را تبدیل به بت اعظم کند و مسخ شدگانش وی را پرستش کنند.

رجوی یک روز در نقش رهبر عقیدتی، یک روز در نقش رابط بین اعضاء و خدا، یک روز در نقش قدیس و یک روز در نقش امام اول شیعیان ظاهر می شد و با تکیه به موضوعات مذهبی و تفاسیر فریب دهنده و دروغ خط انحراف کردن افراد را به پیش می برد و بایستی اعتراف کرد که در این زمینه موفق هم بود چرا؟ چون خوب می دانست که اکثر کسانی که به سازمانش پیوسته اند متعسب به دین و مذهب خود می باشند و با سواستفاده از عقاید مذهبی افراد در این راه ضد بشری خط خود را پیش برد.

امرزو وارثین رجوی هم همان خط چهل ساله را دنبال می کنند و نمی خواهند از گذشته درس عبرت گرفته و مسیر و راه تازه ای را انتخاب کنند، نمی خواهند از سیاست های گذشته که توسط رجوی طراحی و اجرا می شد دست بردارند، متوجه نیستند که همان سیاست های اشتباه و خودسرانه رجوی سازمان مجاهدین را تبدیل به فرقه ای دگم و بسته کرده و چنان که امروز مشاهده می کنیم تمامی کادر و اعضاء را به خاک سیاه کشانده، سران فرقه نمی خواهند راه و مسیری را انتخاب کنند که سرسوزنی مناسبات درونی خود را به سمت آزادی و دمکراسی ببرد، البته این قابل درک است چرا که در محیط دیکتاتوری که با وعده های انقلابی و دروغ سرپا ایستاده ورود سرسوزنی از دمکراسی مانند بمب عمل خواهد کرد و از درون مناسباتی که با فریب ساخته و پرداخته اند را منفجر خواهد نمود، ترس سران فرقه از ملاقات خانواده ها با عزیزانشان هم به همین دلیل است.

اما بایستی این را بپذیرند که با دروغ و شارلاتان بازی نمی توانند این مسیر را برای همیشه ادامه دهند، شاید بتوانند با ادامه همین مسیر دروغ و سخت کردن مناسبات در دورن، ایجاد زندانی دیگر به نام اشرف سه درآلبانی تا مرگ آخرین نفر در اسارتگاه سرپاباشند اما مطمئنآ راه به جایی نخواهند برد، در واقع رجوی در این چهل سال در مسیری گام برداشته که کوره راهی بیش نبوده و نیست و پایان راهش با سر به دیوار خوردن است.

مناسباتی که دراین چهار دهه در درون مجاهدین ایجاد شده با هیچ دین و مذهبی در دنیا مطابقت نمی کند، با هیچکدام از قوانین حقوق بشری همخوانی نداشته و ندارد، اما اگر تا امروز شاهد ادامه حیات فرقه هستیم تنها به دلیل حمایت مالی و سیاسی کشورها یست که ضد ایران و ایرانی هستند و از وجود چنین پدیده ای در دنیای سیاست استفاده می کنند، اما تا به کی؟